غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

639

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

آنشهر سه خرابات داشت كه در هريك دختران صاحب‌جمال نشسته بودند و زيبائى رخسار نسوان در آن بلده بمثابه‌ايست كه بحسن‌آباد اشتهار يافته القصه چون ايلچيان از آن شهر نيز روان شدند از چند رود ديگر عبور نموده در بيست و هفتم ذيقعده سنه ثلاث و عشرين و ثمانمانه به بلدهء صدين قور نزول نمودند و آن شهر بغايت معظم بود محتوى بر خلق بسيار و بتخانهء بزرك داشت و بتى جسيم در آن موضع بود از برنج ريخته و مطلا كرده پنجاه گز در بلندى و بر همه اعضاى او صورت دستها بود و بر كف هردستى هيأت جسمى و آن بت را هزار دست گويند و از مشاهير اصنام ختائيانست و اين بت در عمارتى بديع رفيع بر كرسى سنگى كه در كمال غرابت تراشيده‌اند موضوع است و رواقها و منظرها بر گرد اين بت ساخته‌اند مشتمل بر چندطبقه طبقهء نخستين از كعب بت گذشته و دوم بزانوى او نرسيده و ديگرى از زانوى او تجاوز كرده و برين قياس تا سر صنم و سر آن عمارت را بمقرنس درآورده‌اند و چنان پوشيده كه ديدهء نظارگى در مشاهده آن حيران ميماند و در مجموع طبقات اين عمارت از درون و بيرون توان گرديد و چنانچه از سياق سخن مفهوم ميگردد اين بت را ايستاده ساخته و دو قدمش كه طول هريك بده گز نزديك است بر دو تيغه ريخته منصوبست و ميگفتند كه مقدار صد هزار خروار برنج تخمينا در آن عمل صرف شده است و ديگر بتان كوچك در آن بتخانه بود از گچ كه آن را رنك‌آميزى كرده بودند و كوهها و كمرها و مغارها در آن كشيده و صورت رهبانان و بخشيان و جوكيان بران تصوير نموده كه در چله نشسته‌اند و قچقار و يكه و ببر و پلنك و اژدها و اشجار بقلم سحر آثار پديدار كرده و بر جدر آن بتخانه صورتگريها در كمال حذاقت و مهارت بجاى آورده و درين شهر نيز چرخ فلكى بود بزرگتر و بتكلف‌تر از چرخ شهر قمجو و ايلچيان آنجا نيز طوى خورده و رحلت كرده صبح هشتم ذى الحجه سنهء مذكوره بدروازه خان باليق رسيدند و شهرى در نهايت عظمت و بزرگى ديدند چنانچه طول هرديوارى يك فرسخ بود و چون در سور آن شهر معمور استادان بنا كار ميكردند خواره بسيار بسته بودند و در وقتى كه ايلچيان بكنار خندق رسيدند هنوز دروازهء خان باليق را نگشوده بودند و ايلچيان را از برجى كه بعمارت آن اشتغال داشتند به شهر دربردند و بر در كرياس گردون اساس دانميك خان كه پادشاه بود فرود آوردند و بر درگاه مقدار هفتصد قدم بسنك تراشيده فرش انداخته بودند و خراسانيان پياده از آن فرش گذشته بر هرطرف راه پنج پيل ايستاده ديدند خرطوم‌ها بر راه داشته ايلچيان بدهشت تمام از ميان آن پيلان گذشتند تا به فضاى در سراى پادشاه رسيدند و با آنكه هنوز تاريك بود قرب صد هزار آدمى آنجا مجتمع بودند و در پيش كوشك دانميك خان كرسى به نظر درآمد ارتفاع آن موازى سى گز و بر بالاى آن كرسى ستونهاى پنجاه گزى منصوب ساخته و بر بالاى آن طنبى ترتيب داده شصت گز در چهل گز و در پيش ستونها سه دروازه مرتب گردانيده و دروازهء ميان از چپ و راست بزرگتر و اين ميانه ممر پادشاه است و از طرفين خلايق آمد شد مينمايند و بر زبر كوشك